
با نام رضا دلت مصفا گردد
درد و غم سینه ات مداوا گردد
گر روی نهی به درگهش با اخلاص
هر عقده ز کار بسته ات وا گردد
نوشته شده توسط راهی در شنبه دوم آبان 1388 ساعت 8:50 موضوع | لینک ثابت
اگر اندکی به حادثه های تمام شده ی زندگی فکر کنیم حادثه های تازه چندان آشوب زده مان نخواهد کرد .
عارفانه زیستن صادقانه به دیگران پیوستن و عاشقانه رفتن اضلاع مثلث کمالند.
نوشته شده توسط راهی در چهارشنبه یکم مهر 1388 ساعت 11:38 موضوع | لینک ثابت
کویر زدایی کنیم شیطان هر روزدر ما به گسترش کویر می اندیشد.
شیطان برای ورود به سرزمین قلب به هیچ کس گذرنامه نشان نمی دهد.
نوشته شده توسط راهی در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 ساعت 15:40 موضوع | لینک ثابت
مگر رمضان یک فرصت طلایی نیست ؟ مگر ما به شدت به آن مشتاق و محتاج نیستیم ؟ پس باید از خود خوفناک باشیم که مبادا این فرصت از ما فرار کند و ما در آن قرار نیابیم . هر چه قدر این ضیافت عزیز تر باشد نگرانی ما از ضایع شدن آن بیشتر خواهد بود و دل شوره ها ما را به پرسش های بی پایان وا می دارند
آیا بهره ما از این ماه بهترین خواهد بود ؟ مبادا در این ماه مبارک جزء کسانی باشیم که از روزه چیزی جز گرسنگی عایدمان نشود ؟ آیا نیاز ها ی فراوان ما در این ماه براورده خواهد شد ؟ و سوال های فراوانی از این قبیل که تنها برای انسان های بلند همت و مشتاق پدید می آید...
نوشته شده توسط راهی در جمعه سیزدهم شهریور 1388 ساعت 12:41 موضوع | لینک ثابت
پیامبر اکرم (ص) فرمودند:
ای مردم هر که در این ماه خوی خود را نیکو گرداند از صراط بگذرد در آن روز که قدم ها بر آن بلغزد. و هر که بر زیر دستانش سبک گبرد خداوند حساب او را آسان کند. و هر که شر خود را در این ماه از دیگران باز دارد خداوند در روز قیامت غضبش را از او باز دارد . و هر که یتیمی را گرامی دارد خداوند در روز قیامت او را گرامی دارد. و هر که به خویشانش نیکی کند خداوند در روز قیامت به او نیکی کند. و هر که از خویشانش منقطع شود خداوند در قیامت رحمتش را از او قطع کند.
نوشته شده توسط راهی در سه شنبه دهم شهریور 1388 ساعت 11:22 موضوع | لینک ثابت
خدایا: این نفس چه بهانه جو و بلند آرزو است اگرش شری رسد فریاد و ناله و شکایت می کند و اگرش خیری ممانعت این نفس چه بازیگوش و بیهوده جوست .
پروردگارا :بی تو درمانده ام بی نسیم تو راکدم بی تو هیچ ندارم بی توان دست های تو عاجزم
الهی خانه بی تاب دلم را دور از سیل فتنه ها بنا ساز و با مهتاب باریت از شر دشمنانم رها ساز و رسوایی عیوبم را پرده بینداز.....
نوشته شده توسط راهی در جمعه ششم شهریور 1388 ساعت 13:50 موضوع | لینک ثابت
با ید روی ماه رمضان را بوسید و گل نازنین وجودش را بویید. باید شب وجود را با نور او روشن کرد و در مهتابی نورش راه های آسمان ها را پیدا کرد . باید با وضو وارد شهر خدا شد و با تمام وجود به خاکش سجود کرد . شهر خدا را باید مانند خانه خدا گرامی داشت و برای ورود به آن باید محرم شد شهر پر مهری که مهد معرفت است و ماه خوب رویان عالم.....
نوشته شده توسط راهی در دوشنبه دوم شهریور 1388 ساعت 18:9 موضوع | لینک ثابت
روزه فرصتی است تا چند قطره تشنگی به حلقوم روحمان بچکانیم
ماه رمضان برای است که یک ماه مرخصی از زمین برای سفر به ملکوت بگیریم .

این رسول خدا است که ندا می دهد : آی مردم شهر خدا با دستانی پر از برکت و مغفرت به شما رو کرده است ...
بعضی ها طبق معمول با خدا فاصله ای ندارند. ولی بعضی ها چند کوچه آن طرف تر همسایه خدا هستند به هر حال در درون همه خانه ها همیشه و بیش از همه اوقات دنیا ، حضور خدا احساس می شود . دست ها را به سوی خدا دراز می کنند ولی خدا را نزدیکتر از همیشه در آغوش مناجات خود می یابند و مدهوش ملاقاتش می شوند.
مهمانان این شهر گویا مقیم این خانه اند که احساس غریبی نمی کنند و آشنایی با زیر و روی شهر از سر و رویشان می بارد....
و چه توان گفت از عظمت این ماه.......

نوشته شده توسط راهی در جمعه سی ام مرداد 1388 ساعت 10:56 موضوع | لینک ثابت
مهربان خدای من
مگر من به غیر تو می شناسم؟
مگر من به منزلی جز خانه تو راه می برم ؟
مگر دل به معشوق دیگری داده ام ؟
مگر پیشانی بر خاک دیگری سائیده ام ؟
که امید بر غیر تو داشته باشم؟
امام صادق فرمودند:
هیچ رگی نزند و پائی به سنگ نخورد و درد سر و مرضی پیش نیاید مگر به جهت گناهی که انسان مرتکب شده است و همین است که خدای عزوجل در کتابش فرموده است هر مصیبتی به شما رسد برای کاریست که بدست خود کرده اید و خدا از بسیاری گذشت می کند.
نوشته شده توسط راهی در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 ساعت 11:49 موضوع | لینک ثابت
قلب جاده ای است که تنها مسافر آن باید خدا باشد قلبی که با غیر خدا آشنا است کوچه ای بن بست است.
فاصله بین قلب ها را همیشه شیطان پر می کند.
کوچه باران خورده دل عبور گاه همیشه خداست آب زنید راه را هین که نگار می رسد....
نوشته شده توسط راهی در جمعه بیست و سوم مرداد 1388 ساعت 11:53 موضوع | لینک ثابت
تنها در یک معامله است که بازندگان برنده اند؛معامله با خدا.
امروز از دیروز به مرگ نزدیکتریم به خدا چطور؟
اگر سرخوشی داریم تنها با خدا خوش باشیم .
نوشته شده توسط راهی در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 ساعت 14:30 موضوع | لینک ثابت
خودتان را امتحان کنید فاصله شما با شهدا چقدر است؟
آیا هیچ گاه از بیرون خود به خوشتن نگریسته اید؟ چه احساسی بهتان دست داد؟ آیا هیچ گاه از مسیر های هر روزه خود گزارشی گرفته اید؟ مستندی ساخته اید ؟ یا حد اقل در یک صفحه A4 مکتوب کرده اید؟ آیا هیچ گاه به دیگران در کنار خودتان از دور نگاه کرده اید؟ فکر می کنید به کجا می روند و شما؟
آیا تا به حال کتاب زندگی خودتان را ورق زده اید؟ فکر می کنید دیگران چقدر مشتاق اند کتاب زندگی شما را بخوانند؟
راستی در کتاب زندگی شما تصاویر و نقشه ها چگونه اند؟ رنگی؟ سیاه؟ سفید؟ یا خاکستری؟
آیا هیچ گاه به جریان عظیم بشریت از گذشته تا به حال و به سوی آینده نظری انداخته اید؟
فکر می کنید نسل گذشته چه مقدار به فکر ما بودند؟
چه مقدار نسل گذشته را مقصر می دانید؟ اگر بخواهید افراد نسل گذشته را گروه بندی کنید معیارهای انتخاب شما چیست؟برای معیار های پیشنهادی خودتان چند مصداق تعیین می کنید؟ نمره بیست را به کدام گروه می دهید؟
1. آنهایی که همیشه در جنب و جوش بودند و در تلاش برای پیمایش راه
2. آنهایی که چشم در مسیر باد ها داشتند و در وسوسه و شک
3. آنها که به هیچ دغدغه فقط مرور می کردند شب را و روز را ، هنوز را
4. گروهی که فروشنده بودند از زمین ، باغ تا آبرو و ناموس و...
آینده ایده آل شما چیست ؟
نه کمی صبر کنید....
بگذارید کمی شفاف تر صحبت کنیم . می دانید نسل جوا ن امروز چگونه به اطراف خود نگاه می کند ؟ می دانید راجع به نسل گذشته و گذشته های نسل چگونه می اندیشد؟
می دانید چرا می گویند نسل سوخته ، نسل فراموش شده ، نسلی که دوره اش گذشت؟
جملات زیر را چگونه تمام می کنید؟
1. انقلاب کردیم تا.....
2. جنگیدیم چون......
3. شهید شدیم تا آینده.....
4. و اگر هنوز زنده ایم اما هنوز.....
5. ....
اگر گذشته را از دست چپاولگران 2500ساله نجات داده و شب را از تخت به زیر کشیدیم و روز را بر صدر نشانیم پس شما هم می توانیددهمچنان در امتداد روز بالا بروید. اگر هشت ساال در جنگی که در یک طرف خندق، تمام احزاب کفر بودند و در سمت دیگر آن عده ای امما نورانی که روسفید هم از معرکه بیرون آمدند شما هم می توانید به جای پدرانتان باشید و پیوسته در ادامه آنان.
«ما می توانیم» خونی است که در پیکره نسل ها جاری و ساری خواهد بود چرا که کم خونی به پای این شجره طوبی ریخته نشده...
اگر ریشه های ما به «عاشورا »آنگاه شاخه های ما تا «ظهور » می رسند.
دقیقا توی چه فکر هستید؟
فکر می کنید در جهان پیچیده و تکنولوژیکی و دیجیتالی آینده ، انتخاب هایمان چگونه خواهد بود ؟ باز یا بسته؟
فکر می کنید خط انتخاب شما با انتخاب پدرانتان یک خط خواهد بود یا زاویه دار ؟ اگر زاویه دار ،آنگاه چند درجه ؟ و البته شاید جوابش خیلی محرمانه و خصوصی باشد و به کسی ربط نداشته باشد اما مهم است که برای خودتان جواب مناسبی داشته باشید شاید فرزندان شما نیز مایل باشند چیزهایی بدانند
اگر به فاصله عاشورا تا ظهور نگاهی بیاندازید فکر می کنید چه اتفاقاتی می باید می افتاد ولی نشده است و چه حوادثی نمی باید ولی افتاده است؟
شما کجا ایستاده اید؟
شما چه میگویید؟می گویند« شهدا کاری کردند کارستان » می گویند ولی به زودی فراموش میشوند
آیا شما هم اعتقاد دارید که شهدا از دست نمی روند بلکه بدست می آیند؟ آیا شده است که ستاره ات را شهود کنی و دیگران منکر باشند وتو ....؟
« شهیدی را که در قبر خندید» را چقدر قبول داری؟
اگر بگویند که یک قلم بردار و از عاشورا تا ظهور خطی مستقیم بکش بدون اینکه دستت بلرزد قبول میکنی ؟
می دانید که هر جامعه به سمت تصویری که در ذهن انسان های آن وجود دارد حرکت می کند؟ بیاید باز هم سردار باشیم اما انتخاب گر
بیایید باز هم اگر کار به « خون بازی » کشید بمیرانیم وگرنه بمیریم. بیایید ببینیم چه چیزهایی از نسل گذشته به ما رسیده است...
1. 2500 سال تمدن عظیم ایرانی و 1400 سال تمدن شکوهمند اسلامی
2. تفکر انسانی و زیبای شرقی
3. مدیریت انقلابی و اسلامی امتحان شده در نبردهای انقلاب
آیا پیشنهاد می دهید از حالت انفعالی خارج شویم و آینده خودمان را رقم بزنیم؟ مگر شما نبودید که گفتید : آینده هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر آن که خود بخواهند.
چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید
به داد ریشه ها باید رسید و فضا را برای شاخه ها گشود گذشته را دفن نکرد و آینده را مثله و حال را نیز.
بیایید استنتاج زیر را تمام کنیم
اگر کل یوم عاشورا
اگر کل لیل قدر
آنگاه : بیایید نه از اسب بیفتیم نه از اصل
بیایید کمی به خود بیاییم ، بیشتر کمی بیشتر و بیشترتر!
نوشته شده توسط راهی در شنبه هفدهم مرداد 1388 ساعت 20:25 موضوع | لینک ثابت
هر کجا سلطان بود دورش سپاه و لشگر است
پس چرا سلطان خوبان بی سپاه و لشگر است
با خبر باشید ای چشم انتظاران ظهور
بهترین سلطان عالم از همه تنها تر است
نوشته شده توسط راهی در جمعه شانزدهم مرداد 1388 ساعت 11:4 موضوع | لینک ثابت
یا ابا صالح المهدی ادرکنی
خون شد ز دوری تو دل لاله زار ها
ای علت شکفتن گل در بها ر ها
ما بی تو، آه ،آه فقط آه پشت آه
سخت است اینچنین گذر روزگا رها
ما تشنه توییم خود تو همین و بس
ما را به خال و زلف و لب وخط چه کارها
گاهی که باد عطر تو را پخش می کند
از راه می رسند یکا یک بهار ها
ای ایستگاه آخر دنیا، شب ظهور
سمت تو می روند تمام قطار ها...
در این مدینه ای که فاضله اش گمشده در این شهری که دود دو رنگی اش هوایش را مسموم کرده و در زیر این آسمان آبی که مصنوعی است به دنبال بهانه ای بودم که حال و هوای بهشت را برایم تداعی کند.
در پی خلوتی بودم که با اهل دل بنشینم و حرف دل بزنم سراغ جایی را می گشتم که با همه کوچکی اش بزرگ باشد آنقدر بزرگ که بتوانم در سایه وصف بزرگان تاریخمان بنشینم و از گفته هایشان ساعتی را پند گیرم و دور از هیاهوی روزانه مستانگی را تمرین کنم.
در انتظار حادثه ای بودم که که در اندک زمانی بتوانم با چند ضرب و تقسیم ساده تاریخ ورود دلربایمان را تخمین بزنم تا برای ورودش اطلسی ها را آب بدهم و کوچه پس کوچه های دلم را جارو بزنم و حوض خانه را آبی آب...
تا اینکه رفتم به سرزمین دل های عاشقان یعنی کربلا...
ای قوم اباصالحی:
به پا خیزید کاروان در حرکت است.
نوشته شده توسط راهی در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 ساعت 14:0 موضوع | لینک ثابت
ای رهبر انس و جان تو را می جویم
ا ی دلبر بی نشان تو را می جویم
در مسجد سهله گر ندیدم رخ تو
در مسجد جمکران تو را می جویم
انگار کسی دغدغه اش فردا نیست
آینده ما ماند و نگفتند که چیست
تنها خبر هواشناسی می گفت
تا چند صباحی دل ما بارانی است
نوشته شده توسط راهی در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 ساعت 19:22 موضوع | لینک ثابت
انتظار نداشته باشید کسی را که منتظرش نیستیم بیاید موعود منتظر ، انتظار چشم هایی را می کشد که جز نگاه و آه چیزی ندارند.
پشت ابر خود بینی های ما ، امام زمان نشسته است.
نوشته شده توسط راهی در یکشنبه یازدهم مرداد 1388 ساعت 10:20 موضوع | لینک ثابت
(فاخلع نعلیک انک با لواد المقدس طوی)
آنچه در راه طلب خسته نگردد هرگز پای بر آبله و بادیه پیمای من است
شوق دیدار محبوب انسان نشسته را حرکت می بخشد و ساکن را به هجرت وا می دارد و عافیت طلب را بادیه پیما می سازد به خصوص اگر عشق راستین به خدا باشد که معشوق کامل و محبوب مطلق است و پیوند با او سوزنده وسازنده است و به فرموده امیرالمومنین (محبت خدا آتشی است سوزان و نور خدا فروغی است روشنگر)
عاشق محبت خدا و اولیا الله یر بر کف می نهد ودر کوی دوست می رود و راضی است به هر چه او بپسند چه راحت ، چه رنج و شادی و چه غم.
داغ محبت خدا و رسول و اهل بیت بر سینه داشتن همراه است با رنج ها و مشقت هایی که در راه این محبت است . مگر می توان از دشت ها به سوی خانه و دیار محبوب گذر کرد و تیغ بیابان را در پای ندید؟
نوشته شده توسط راهی در دوشنبه پنجم مرداد 1388 ساعت 14:38 موضوع | لینک ثابت
ای ساکنان خانه های وحشت زا و محله های خالی و گور های تاریک
ای خفتگان در خاک ، ای غریبان ، ای تنها شدگان ، ای وحشت زدگان ، شما پیش از ما رفتید و ما در پی شما روانیم و به شما خواهیم رسید .
و اما خانه هایتان ! دیگران در آن سکونت گزیدند. و اما زنانتان ! با دیگران ازدواج کردند. و اما اموال شما ! در میان دیگران تقسیم شد .
این خبری است که ما داریم ، حال شما چه خبر دارید؟؟؟
بدانید که اگر اجازه سخن گفتن داشتند شما را خبر می دادند که بهترین توشه تقوا است
حکمت (130) از نهج البلاغه
نوشته شده توسط راهی در شنبه بیستم تیر 1388 ساعت 23:6 موضوع | لینک ثابت
دیوارها همیشه متهم به ایجاد فاصله اند اما دست های دیوار ساز ما خیلی زود تبرئه می شوند.
گناه فرصتی است است که خوب است از دستش بدهیم .
نوشته شده توسط راهی در جمعه نوزدهم تیر 1388 ساعت 11:12 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط راهی در پنجشنبه هجدهم تیر 1388 ساعت 19:47 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

تمام راه معرفت سه گام است نخست در می یابیم که تنها ما نیستیم او هم هست آنگاه در می یابیم که ما نیستیم او هست و آخرین گام این که هیچ کس و هیچ چیز نیست همه اوست.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY